آخرين وصاياي موليالموحدين امام علي (ع)
بيشتر...
ارسال نظر (0)
کارل مارکس در آتش!
اينك فلسفه يا نقد ساختار فلسفه
نگاهی به فلسفه سیاسی آرنتصلاح الدين هرسني: هانا آرنت انديشمند، متفكر و فيلسوف سياسي آلمان سهم قابلملاحظهاي در اعتلاي انديشه سياسي مدرن دارد. با بررسي آرا و عقايد آرنت اين نكته استنباط ميشود كه انديشه سياسي او در پي فهم تجربه سياسي انسان و جايگاه سياست در حيات انساني است. در اين راستا، سياست نيز مفهوم خاص خود را در انديشه او پيدا ميكند به اين معني كه سياست موردنظر او چيزي جز كنشها و كردارهاي عمومي انسانها نيست كه ميتواند آزادي و اختيار و فاعليت انسان را معنا و مفهوم ديگري ببخشد. در اين ميان انقلاب و مفهوم آن از محوريترين و اساسيترين انديشههاي سياسي اوست كه توضيح و تشريح آن را ميتوان در كتابهايي درباره انقلاب (on Revolution) و نيز ريشههاي توتاليتاريسم The Origins Of Totalitarianism به دست آورد. بايد توجه داشت كه انعكاس مباحث انقلاب در اين دو اثر آرنت، امتيازاتي را در انديشه سياسي مدرن براي او دامن زده است. نگاهى موجز به آناتومى حکومتهاى توتاليتر
|
مقاله


امام علي(ع):شما و همه فرزندانم و کسانم و آنها را که نامه من به دستشان میرسد، سفارش میکنم به ترس از خدا و نظم در امور و آشتی با یکدیگر؛ که من از جد شما شنیدم که میگفت:« آشتی دادن میان مردم بهتر است از سالها نماز و روزه.»به خاطر خدا مراعات حال یتیمان را بکنید. آنان را گاه گرسنه و گاه سیر نگه ندارید و نزد خود ضایع شان نکنید؛ و همسایگان تان را دریابید که پیامبر شما سفارش آنها را بسیار میکرد، چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود.
عليرها: کارل مارکس فیلسوفی بود برآمده از جهان متحول شده مسیحی، و پژوهشگری که با تأسی به تمثیل ها، استعاره ها و اسطوره های دینی در کلام، پوچی و بطالت ارزشهای اخلاقی و معنوی نظام منحط سرمایه داری را با دقت موشکافی کرده، و بی مهابا به نقد می کشید.
فرشاد نوروزي : يونان اولين منطقه نبود كه در آن انسان زندگي مي كرد اما به سبب اينكه مردمان آن شرايطي متفاوت با امپراطوريهاي اطراف داشتند چه به لحاظ جغرافيايي و چه از نظر محيطي اين فرصت را يافتند كه به مفهوم چرايي برسند و اين درجه اي از فلسفه است كه اقوام ديگر هم شايد بدان رسيده باشند اما صرف گسترش آن در محيطي كه مردمانش تفلسف و بحث و جدل را آموخته بودند و حتي جنبه ي اقتصادي به بحث كردن داده بودند رشد يافت و اين موضوع در ملل ديگر مشاهده نمي شود و زماني كه زمينه براي رشد براي چيزي فراهم شود به تبع آن ابعاد ديگر آن نيز رشد مي يابد.
فتحالله بينياز: حکومتهای توتاليتاريستى (تماميتخواه)، حکومتهایی هستند که در قرن بيستم ظهور کردند و معمولا با پشتوانه مردمى قدرت را به دست گرفتند. جدا از نسبت سهم مردم در چنين امرى، آنها به مرور پايگاه خود را از دست دادند و میدهند و فقط بخش ناچيزى از «مردم» را که هنوز اسير جهلاند يا منافعشان با حکومت گره خورده است، پشت سر خود دارند. بقيه مردم، ديگر حامى و حامل حکومت نيستند، فقط اطاعت مىکنند. واژه توتالیتاریسم برای اولین بار در سال 1925 توسط فیلسوف فاشیست ایتالیایی «جیووانی جنتیله» به کار رفت و از سال 1936 در فرهنگنامهها توضیح داده شد. اندیشمندان نازی ترجیح میدادند به جای این واژه از مقوله «اقتدارگرا» استفاده کنند.
